مکسل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکسل . [ م ُ س ِ ] (ع ص ) واد مکسل ؛ رودباری که توجبه اش از نزدیک آید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رودباری که توجبه در آن از نزدیکیها آید. (ناظم الاطباء). وادیی که سیل در آن از نزدیکیها آید. (از اقرب الموارد).
مکسل . [ م ِ س َ ] (ع اِ) زه کمان نداف چون فروکشد از آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) نسل مکسل ؛ نسلی که پدران و اجداد آن در بزرگواری و صلاح اندک باشند. (از منتهی الارب ). نسب مکسل ؛ نسب و حسبی که پدران و اجداد صاحب آن چندان مشهور و معروف نباشند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).