مکلف کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
موظف کردن، مجبور کردن، التزام گرفتن، محول کردن، گماشتن، امر کردن، اصرار کردن، خسته کردن شرایط را پیشنهاد کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
موظف کردن، مجبور کردن، التزام گرفتن، محول کردن، گماشتن، امر کردن، اصرار کردن، خسته کردن شرایط را پیشنهاد کردن