مکیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکیدن . [ م َ دَ ] (مص ) بر وزن و معنی مزیدن است و آن را چوشیدن هم می گویند. (برهان ). مرادف مزیدن و مکیدن دهان و لب هر دو صحیح . (آنندراج ). چوشیدن و گذاشتن چیز روان و مایع در دهان و آن را فروبردن و خنیدن . (ناظم الاطباء). فشردن چیزی در میان دو لب و زبان و کام و مایع آن را فروبردن . مک زدن . مَص ّ. رشف . ارتشاف . امتصاص . مَزّ. مَک ّ. ترشف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ایدون فروکشی به خوشی آن می حرام گویی که شیر مام ز پستان همی مکی . کسائی . نه مرد نبردی تو خود کودکی روا باشد ار شیر مادر مکی . فردوسی . زمانی سرانگشت را می مکید زمانی خروشیدنی می کشید. فردوسی . اکنون جهان چنان شود از عدل و داد او کآهوبره مثل مکد از ماده شیر، شیر. فرخی . خرد جز که نیکی نداند هگرز ز نیکی که جز شیر مدحت مکد. ناصرخسرو. گرچه یزدان آفریند مادر و پستان و شیر کودکان را شیر مادر خود همی باید مکید. ناصرخسرو. پستان مادر را بجویند و بگیرند و بمکند. (جامع الحکمتین ص ٢٠٤). چونانکه شیر و شهد مزد طفل نازنین تو شهد و شیر دولت و اقبال می مکی . سوزنی . در مستی لب مار دم کنده را مکیدن خطر است . (کلیله و دمنه ). او شیر ز زنگیان مکیده ست چون زاید از او چنین خراید؟ جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ١١٧). این خون همی مکید ز پستان به جای شیر وآن همچنان که خرما خایید نوک خار. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان ایضاً ص ١٩٦). شیشه ٔ پرخون که گرّامی مکد بر امید نفع دل خوش می کند. مولوی (از آنندراج ذیل گرا). آب حیات بود و نبات و شکر به هم آن شیر مادران که به طفلی مکیده اند. همام . یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی . صائب . و رجوع به مک زدن شود. - لب مکیدن ؛ مزیدن آن را : هم ساده گلی هم شکری هم نمکی بر برگ گل سرخ چکیده نمکی پیغمبر مصریی به خوبی نه مکی من بوسه زنم لب بمکم تو نمکی . عسجدی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ◄ دندان بر لب فشردن از شدت پشیمانی یا خشم . لب گزیدن : همه ره ز دانا همی لب مکید فرود آمد از اسب و چندی ژکید. فردوسی .