مگرمج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مگرمج . [ م َ گ َ م َ ] (اِ) نهنگ که به عربی تمساح گویند و این مشترک است در هندی غایتش به جیم فارسی مخلوط است . (آنندراج ). تمساح و تساچه و اژدر. (ناظم الاطباء) : گردن شکسته ای که به نسبت وزیر اوست از پای تا به سر چو مگرمج همه گلوست . شفیع اثر (از آنندراج ).