مگس وار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مگس وار. [ م َ گ َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) مانند مگس . (ناظم الاطباء) : مگس وارم مران زآن تنگ شکر مسوزانم به آتش همچو عنبر. نظامی . مگس وارش از پیش شکر به جور براندندی و بازگشتی به فور. سعدی (بوستان ). می کوفت دو کف به سر مگس وار می رفت فغان کنان جرس وار. صاعدا (لیلی و مجنون از امثال و حکم ص ١٤٩٠).