می بد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
می بد. [م َ / م ِ ب َ ] (اِ مرکب ) شرابدار. (یادداشت مؤلف )
میبد. [ م ِ ب ُ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی دهستان میبد بخش اردکان شهرستان یزد است، واقع در کنار راه میبد به اردکان با ٣٧٩٨ تن جمعیت است . آب آن از قنات تأمین می شود و راه آن اتومبیلرو است . ادارات دولتی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠). یزد و اعمال آن چون میبد و نائین و کثه و فهرج و غیر آن جمله از پارس است . (فارسنامه ٔ ابن بلخی چ اروپا ص ١٢٢).
میبد. [ م ِ ب ُ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای سه گانه ٔ بخش اردکان شهرستان یزد و محدود است از شمال و باختر به دهستان حومه و از جنوب به بخش خضرآباد و از خاور به بخش اشکذر. آب آن بیشتر از قنوات تأمین می شود. و محصول عمده ٔ آن غلات و حبوب و پنبه است . میبد از ١٩ آبادی با ٢٣٢١٣ تن سکنه تشکیل شده و دیه های مهم آن میبد (مرکز دهستان ) و مهرجرد فیروز آباد و شورک است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١٠).میبد شهری کوچک از اقلیم سیم است . دور قلعه اش چهار هزار قدم است . حقوق دیوانی اش دو تومان و دویست دیناراست . (نزهةالقلوب ج ٣ ص ٧٤). از بلوکات یزد، حد شمالی و شرقی رستاق . جنوبی ندوشن وکذابات و غربی عقدا. مرکز آن میبد. عده ٔ قراء آن ١٨ و مساحت آن ١٠ فرسخ و جمعیت آن ١٤٨٥٠ تن است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ).