می زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
می زدن . [ م َ / م ِ زَ دَ ] (مص مرکب )شراب خوردن . می خواری کردن . باده خوردن : با عشق محرمیم چه خیزد ز دست عقل خود کیست شحنه چون می با پادشا زنیم . قاآنی . ما خیمه به صحرای میامی زده ایم با چنگ و رباب می پیاپی زده ایم . (منسوب به ملک الشعراء بهار).