می فروش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
می فروش . [ م َ / م ِ ف ُ ] (نف مرکب ) می فروشنده . شرابی . نَبّاذ. باده فروش . شراب فروش . خمرفروش . (یادداشت مؤلف ). باده فروش . (آنندراج ). جَدّاد. تاجر. دهقان . (منتهی الارب ). خمار. (منتهی الارب ) (دهار). سَبّاء. (منتهی الارب ) : می فروش اندر خرابات ایمن است امروز و من پیش محراب اندرم با بیم و ترس و با هرب . ناصرخسرو. مصحفی در بر حمایل داشتم می فروشی از دکان بیرون فتاد. خاقانی . چو می در سفالینه ٔ می فروش ز ریحان و ریحانی آمد به جوش . نظامی . ساقی اگر باده ازین خم دهد خرقه ٔ صوفی ببرد می فروش . سعدی . تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت همت دراین عمل طلب از می فروش کن . حافظ. دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش کز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش . حافظ. قراری کرده ام با می فروشان که روز غم بجز ساغر نگیرم . حافظ. - امثال : غم که پیر عقل تدبیرش به مردن می کند می فروشش چاره در یک آب خوردن می کند. ؟ (از امثال وحکم دهخدا). ◄ می گون . سرخ : مهش مشکسای و شکر می فروش دو نرگس کمانکش دو گل درعپوش . اسدی (گرشاسب نامه ).