میان جا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میان جا. (اِ مرکب ) مرکز. وسط. ◄ کنایه است از مرکز زمین، و قدما معتقد بودند کعبه مرکز زمین است : کعبه همچون شاه زنبوران میانجا معتکف عالمی گردش چو زنبوران غریوان آمده . خاقانی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میان جا. (اِ مرکب ) مرکز. وسط. ◄ کنایه است از مرکز زمین، و قدما معتقد بودند کعبه مرکز زمین است : کعبه همچون شاه زنبوران میانجا معتکف عالمی گردش چو زنبوران غریوان آمده . خاقانی .