میان پای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میان پای . [ یام ْ ] (اِ مرکب ) میان پا. میان پاچه . (ناظم الاطباء). رجوع به میان پا شود. ◄ آلت مردی .آلت رجولیت . شرم مرد. (یادداشت مؤلف ) : تا سیم بود، بود میان پایشان چو سیم دادیم سیم و کرد میان پای فی البطون . سوزنی . ◄ دبر. (یادداشت مؤلف ) : تا سیم بود، بود میان پایشان چو سیم دادیم سیم و کرد میان پای فی البطون . سوزنی . ◄ شرم زن . شیب زن . فرج . شرم . قبل . مقابل دبر. (یادداشت مؤلف ) : به بذله گفت به داماد هرچه خواهی هست در آستین میان پای دخترش تیار. حکیم شفائی . ◄ زیرجامه . (آنندراج ).