میانج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میانج . [ ن َ ] (اِخ ) میانه . (لغات فرهنگستان ). شهر میانه . (ناظم الاطباء). نام شهرکی است در ١٠٩هزارگزی هروآباد (خلخال ) در کنار جاده ٔ زنجان و تبریز میان جمال آباد و ادینیک در ٤٥١هزارگزی تهران . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به میانه شود.
میانج . [ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان قاقازان بخش ضیاآباد شهرستان قزوین، واقع در ١٨هزارگزی راه عمومی با ١٥٠ تن سکنه می باشد. آب آن از رودخانه ٔ خراس و راه آن مالرو است . ساکنان آن از طایفه ٔ غیاثوند هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).
میانج . [ ن َ ] (اِخ ) دهی از دهستان انگوران بخش ماه نشان شهرستان زنجان، واقع در ٧ هزارگزی راه عمومی با ٧٧٧ تن سکنه . آب آن از چشمه و رود محلی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢).