میانه کار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میانه کار. [ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) میانه رو. معتدل . مقتصد. که کار نه به افراط کند و نه به تفریط. که در کارها حد وسط برگزیند. که در اعمال و اقوال میانه روی و اعتدال پیش گیرد : در دنیا سخت سختی و در دین بس سست و میانه کار و هنجامی . ناصرخسرو. میانه کار همی باش و بس کمال مجوی که مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را. ناصرخسرو. و رجوع به میانه رو شود.