میة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میة. [ م َی ْ ی َ ] (اِخ ) دختر طلابةبن قیس بن عاصم غسانی یکی از ملوک عرب معشوق ذی الرمة شاعر بود و شرح عاشقی و عشق او در مقدمه ٔ دیوان ذی الرمة (چ مصر) آمده است . در شعر منوچهری نام وی به صورت مخفف «می » آمده است : نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می تمثالهای عزه و تصویرهای می . منوچهری (دیوان ص ١١٢).
میه . [ م َی ی ِه ْ ] (ع ص ) میهة. پر از آب مانند کشتی و چاه و جز آن .
میه . [ م َی ْه ْ ] (ع مص ) زراندود کردن شمشیر و جز آن را. (از منتهی الارب از ماده ٔ م ی هَ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). موه . (المصادر زوزنی ). ◄ موه . (ناظم الاطباء). بسیارآب گردیدن چاه . (منتهی الارب ). بسیارآب گردیدن . (آنندراج ). بسیار شدن آب در چاه . (المصادر زوزنی ). میهة. ◄ آب برآمدن از چاه . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ آب درآمدن در کشتی . (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ آب دادن کسی را. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).