میدانداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میدانداری . [ م َ /م ِ ] (حامص مرکب ) صفت و حالت میداندار. میداندار بودن : چرخچیان (از دو طرف ) به میدان داری مشغول و صدای توپ و تفنگ عرصه ٔ میدان را فروگرفته . (مجمل التواریخ گلستانه ص ٢٥). و رجوع به میدان دار شود.