میراث خوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میراث خوار. [ خوا / خا ] (نف مرکب ) میراث خوارنده . میراث خورنده . میراث خواره . میراث بر. ارث برنده . ارث بر. آنکه از میراث اقوام متوفای خود بهره برد. (از یادداشت مؤلف ). آنکه بعد از متوفی مستحق وراثت او باشد. (آنندراج ). مولی . (ترجمان القرآن جرجانی ) : کلالة، میراث خوارجز پدر و مادر و فرزندان . (ترجمان القرآن جرجانی ). با تو فردا چه بماند جز دریغ چون برد میراث خوار آنچت که هند . ناصرخسرو. میراث خوار خسرو غازیست ملک را میراث را نماند میراث خوار خوار. سوزنی . توانگر که میراث خواری نداشت بر آتشکده مال خود را گذاشت . نظامی . به مال غره چه باشی که یک دو روزی چند همه نصیبه ٔ میراث خوار خواهد بود. سعدی . ... اول مالی که او را هیچ میراث خوار نبود. (رساله ٔ مالیات و خراج خواجه نصیر). بقا را از آن است دل برقرار که دارد بسان تو میراث خوار. ظهوری . - امثال : میراث خوار بهتر از چشته خوار است . (امثال و حکم دهخدا).