میره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میره . [ رَ /رِ ] (اِ) میر. خواجه و رئیس و کدخدا. (ناظم الاطباء). به معنی خواجه باشد که کدخدا و رئیس است . (برهان ). خواجه . خداوند. کدخدا. بزرگ . (یادداشت مؤلف ). خواجه و بزرگ باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ) : یکسره، میره همه باد است و دم یکدله، میره همه مکر و مریست . حکیم غمناک (از فرهنگ اسدی ص ٥٢٦ ح ). تو زیرخسب میره ابا سهل دیلمی من گرچه دیلمی نیم او را برادرم . سوزنی . چون خاصه ٔ خدمت تو شایم زی میره و میر چون گدایم . خاقانی . ◄ صاحب خانه . (از برهان ) (از ناظم الاطباء). ◄ کاروان غله . میرة. رجوع به میرة شود. ◄ یگانگی و موافقت و اتحاد. (ناظم الاطباء). ◄ در لهجه ٔ لری، شوی . شوهر. بعل . (از یادداشت مؤلف ).