میرکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میرکی . [ رَ ] (اِخ ) ملامیرک خان از شاعران قرن دهم و یازدهم ایران و در اصل از بلخ بوده، ولی با مهاجرت به اصفهان مورد توجه شاه عباس قرار گرفته است . در اواخر عمر به وسواسی دچار شده بود که هر روز در حوض می رفت و غسل می کرد و در سال ١٠١٦ هَ . ق . در هوای سرد زمستانی برای غسل داخل آب حوض شد و از شدت سرما درگذشت ! بیت زیر از اوست : ز دیده قطره ٔخون از جگر برآورده بدیدن تو دل از دیده سربرآورده . (از قاموس الاعلام ترکی ). و رجوع به فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.
میرکی . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ییلاق بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، واقع در ٣٦هزارگزی شمال خاوری سنندج با ٧٩٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).