میرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میرک . [ رَ ] (اِ مصغر) میر کوچک . امیر کوچک . فرمانروایی که زیردست فرماندهی دیگر است . ◄ نام و لقبی از نامها و القاب ایرانی . لقب گونه ای بوده است . (یادداشت مؤلف ). و ظاهراً «ک » در آخر میر نشانه ٔ تحبیب و یا تفخیم است : امیر خراسان حاجبی را فرمان داد که رو میرکان سنجری را گوی [ یعنی طاهر حمدوی و محمد حمدون نبیره ٔ مرزبان را ] تا گوی زنند. (تاریخ سیستان ).
میرک . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیرتاج شهرستان بیجار، واقع در ٢٨ هزارگزی خاور بیجار با ٤٠٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و راه آن ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٥).
میرک . [ رَ ] (اِخ ) از شاعران قرن نهم و دهم هجری (در سال ٩٢٨ هَ . ق . زنده بوده ). در ایام حکومت زینل خان وزیر یک قلمه ٔ خراسان بود. بیت زیر از اوست : مهی کز نشأت خوبی نمی داند ز سر پا را کجا داند غم عشق سراندازان شیدا را. (از مجالس النفائس ص ١٧٠).