میزبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میزبان . (ص مرکب، اِ مرکب ) ضیافت کننده و میهمانی کننده و آنکه میهمانی می کند و طعام می خوراند و صاحب خانه و رئیس جشن و میهمانی . (ناظم الاطباء). میز به معنی مهمان باشد و میزبان شخصی بود که میهمانی کند. (فرهنگ جهانگیری ). مهماندارباشد. (لغت فرس اسدی ). مضیف . (دهار). کسی که مهمان را طعام خوراند چه لفظ میز به معنی اسباب ضیافت و کرسی طعام است و کلمه ٔ بان به معنی دارنده . (غیاث ) (آنندراج ). ضیافت کننده باشد، یعنی شخصی که مردم را ضیافت و مهمانی کند. (برهان ). از میز به معنی مهمان، و بان پسوند دارنده . صاحب خانه نسبت به میهمان . مهماندار. میهماندار. ابوالمثوی . ابوالمنزل . ابوالاضیاف . ابومثوی (چون مرد باشد). ام المنزل ام المثوی . (چون زن باشد). آدب . اَدِب . مضیف . (یادداشت مؤلف ) : اگر شاد و خرم بود میزبان بدان شهر خرم دو هفته بمان . فردوسی . که ما میزبان و تو مهمان ما فرودآی اینجا بفرمان ما. فردوسی . پی میزبان بر تو فرخنده باد همه تاجداران ترا بنده باد. فردوسی . از پی آن تا دهی برنام دندان مزدمان میزبانی دوست داری شاد باش ای میزبان . فرخی . به محنت همه خلق را دستگیری به روزی همه خلق را میزبانی . فرخی . سپه را بود میزبان و بود هزار آفرین بر چنین میزبان . فرخی . کوتوال میزبان بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٥٩). خورش باید از میزبان گونه گون نه گفتن کزین کم خور و زان فزون . اسدی . خورش گر بود میهمان را زیان پزشکی نه خوب آید از میزبان . اسدی (گرشاسب نامه ص ٢٨). یکی میزبان است کو میهمان را دهان و شکم خشک و ناهار دارد. ناصرخسرو. بدان میهمان ده مرین میزبان را که او قصد این دیو غدار دارد. ناصرخسرو. لیکن چو کسیت میهمان خواند بر مذهب میزبان بیارامی . ناصرخسرو. برون بیشه را شیر به میزبان درون خانه را گربه به کدخدای . خاقانی . ساقیت اشک و مطربت ناله شاهدت درد و میزبان خلوت . خاقانی . برق تیغش دیدبان در ملک و دین ابر جودش میزبان در شرق و غرب . خاقانی . میزبان از نوردهای گزین کسوت رومی و طرایف چین . نظامی . ببخشش درآمد کف مرزبان در گنج بگشاد بر میزبان . نظامی . در آن مجلس خوشی را ساز کردند نوا بر میزبان آغاز کردند. نظامی . در آن بساط که منظور میزبان باشد شکم پرست کند التفات بر مأکول . سعدی . خواری بیند زمیزبان به ضیافت مرد که ناخوانده شد به خوانی مهمان . سیدنصراﷲ تقوی . - میزبان به میزبان ؛ میزبان پشت سر میزبان . میزبان پس از میزبان . کنایه از بسیاری میزبان و مهماندار و توالی مهمانی است : و سلطان از آنجا برداشت به سعادت و فرخی با نشاط و شراب و شکار میرفت میزبان به میزبان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٤٦). - امثال : میزبان اول، آنگهی خانه . انوری (از امثال و حکم دهخدا). ◄ کاروانسرا و جایی که مسافرین در آن منزل می کنند. (ناظم الاطباء).