میزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میزه . [ زَ / زِ ] (اِ) میان زین . (لغت فرس اسدی ). میان زین و خانه ٔ زین . (ناظم الاطباء). میان زین بود. (فرهنگ اوبهی ). میان زین اسب را گویند که خانه ٔ زین باشد. (برهان ) (آنندراج ) (از شعوری ج ٢ ورق ٣٦٦).
میزه . [ زَ / زِ ] (اِ) بول . میزک . رجوع به میزک شود. - میزه کردن ؛ بول کردن . شاشیدن . ادرار کردن .