میستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میستان . [ م َ/ م ِ ی َس ْ / م َ / م ِ ی ْ س ِ ] (اِ مرکب ) میکده و شرابخانه و خمخانه و جایی که در آن شراب را حفظ کنند. (ناظم الاطباء). جایی که در آنجا شراب را سبیل کنند. (ناظم الاطباء). میخانه . میکده . شرابخانه : گل رویش گداز مغز خورشید میستان لبش پالغز امید. حکیم زلالی . ز خون رود گفتی میستان شده ست ز نیزه هوا چون نیستان شده ست . فردوسی . گمان برد کاندر نیستان شده ست ز خون روی کشور میستان شده ست . فردوسی . ◄ منگنه ٔ شراب گیری . (ناظم الاطباء).
میستان . [ م ِ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گیلخواران بخش مرکزی شهرستان شاهی، واقع در ٧هزارگزی شمال باختری جویبار با ٢٧٠ تن جمعیت . آب آن از چاه و آب بندان و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).
میستان . (اِخ ) دهی است درهفت فرسخی مغرب بستک فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ).