میسره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میسره .[ م َ س َ رَ ] (ع اِ) میسرة. سوی دست چپ . (ناظم الاطباء). طرف دست چپ . چپ . سوی چپ . سمت چپ . خلاف میمنه . (یادداشت مؤلف ). ◄ جناح چپ لشکر. (ناظم الاطباء). چپ لشکر. (مهذب الاسماء). یکی از ارکان خمسه ٔ جیش در صف آرایی قدیم و چهار رکن دیگر عبارتند از: مقدمه، قلب، ساقه، میمنه ؛ چپ لشکر. جناح چپ سپاه . طرف چپ لشکر. آنچه به دست چپ بود از لشکر. مجنبه ٔ یسری (در سپاه ). مقابل میمنه که جناح راست سپاه است . جناح چپ . برانقار. برانغاز. (یادداشت مؤلف ) : ابر میسره چل هزار دگر همه ناوک اندازو پرخاشخر. فردوسی . چو گودرز کشواد بر میسره هجیر و گرانمایگان یکسره . فردوسی . تو به قلب لشکر اندر خون انگوران به دست ساقیان بر میسره خنیاگران برمیمنه . منوچهری . خوارزمشاه میمنه ٔ خود را سوی میسره ٔ ایشان فرستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٢). لشکر میسره برفتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٢). تاش سپهسالارش را بر میسره بداشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥١). گر تو نایستی ز پی میسره ی ْ امیر ترسم که پر ز گرد بمانَدْش مطیره . ناصرخسرو. قدرخان را با لشکر ختن در میمنه بداشت و میسره را به جعفر تکین سپرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩٨).آلتونتاش را به میمنه فرستاد و میسره را به ارسلان جاذب سپرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩٨). ◄ نام فوجی که به طرف دست چپ پادشاه در وقت جنگ استاده باشد. (غیاث ). دست چپ لشکر. (دهار). فوج دست چپ . خلاف میمنه . (آنندراج ). چپ لشکر. (السامی فی الاسامی ) : چنان کن که با میمنه میسره بکوشند جنگاوران یکسره . فردوسی . همان نیز با میسره میمنه بکوشند و دلهاهمه بربنه . فردوسی . بتاراج داد آن سپاه و بنه نه کس میسره دید نه میمنه . فردوسی . ◄ (اِمص ) فراخی . (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ). ◄ توانگری . فراخدستی . (یادداشت مؤلف ). ◄ آسانی . گشایش . یسر. (یادداشت مؤلف ).