میسور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میسور. [ م َ ] (ع مص ) آسان کردن . (ناظم الاطباء). ◄ آسان شدن، و در این صورت مصدر است بر وزن مفعول . (منتهی الارب ) (غیاث ). آسان گردیدن . سهل شدن . (یادداشت مؤلف ).آسان شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) : که چنین دارو چنان ناسور را هست درخور از پی میسور را. مولوی . ◄ (ص ) آسان شده . (یادداشت مؤلف ). آسان کرده شده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هرچیز آسان و سهل و دستیاب و دسترس . (ناظم الاطباء). آسان . (آنندراج ) (غیاث ) (مهذب الاسماء) (دهار) (زمخشری ). سهل . آنچه آسان باشد. خلاف معسور. ضد معسور. (تاج العروس ).
میسور. [ م َ سو / می س ُ ] (اِخ ) نام شهری در ایالت میسور، واقع در هند با ٢٤٤٣٢٣ تن سکنه . با خیابانها و پارکهای زیبا که قسمتی از دانشگاههای ایالت میسور در این شهر است .
میسور. [ م َ سو / می س ُ] (اِخ ) ایالتی در جنوب هند به مساحت ١٩٢٠٠٠ کیلومتر مربع که ٢٣٥٤٧٠٠ تن سکنه دارد. مرکز آن بنگالور است . کارخانه های فراوان دارد و تقریباً تمام طلای هند از معادن میسور به دست می آید. سلسله ٔ شاهان قدیم میسور که در ١٧٦١ م . به دست حیدرعلی خان برافتادند در ١٧٩٩ دوباره سر کار آمدند.