میقاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میقاب . (ع ص ) مرد بسیار آب آشامنده . (منتهی الارب، ماده ٔ وق ب ) (از آنندراج ). مردی که آب بسیار آشامد. (ناظم الاطباء). ◄ زن گول . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زن احمق و گول . (ناظم الاطباء). ◄ زن فرزند احمق زاینده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زنی که فرزندان احمق زاید. (ناظم الاطباء). ◄ زن فراخ شرم . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ سیرالمیقاب ؛ سیر یک شباروز پیوسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سیری که یک شبانه روز پیوسته بود. (ناظم الاطباء). - بنوالمیقاب ؛ فحش است مر تازیان را. (ناظم الاطباء). بنومیقاب دشنام است . (منتهی الارب ).