میقان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میقان . (ع ص ) میقانة. آن که هرچه بشنود یقین کند؛ گویند رجل میقان و امراءة میقانة. (ناظم الاطباء). خوش باور. آنکه به هرچه شنود یقین نماید. (منتهی الارب، ماده ٔ ی ق ن ) (یادداشت مؤلف ). و رجوع به میقانة شود.
میقان . (اِخ ) دهی است از دهستان فراهان پایین بخش فرمهین شهرستان اراک، واقع در ٣٤هزارگزی جنوب خاوری فرمهین . با ٨٤٩ تن جمعیت . آب آن از قنات شب شور و راه آن ماشین رو است . خط تلفن آشتیان از این ده می گذرد و از کویر میقان نمک استخراج می کنند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٢). در عراق [ اراک ] واقع و از نقاط مهمه ٔ قالی بافی ایران است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ). از رستاق فراهان . (از ترجمه ٔ تاریخ قم ص ١١٩).