میل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ یْ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.)<BR>۱- رغبت کردن.<BR>۲- خوردن و آشامیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ یْ. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل.) ۱- رغبت کردن. ۲- خوردن و آشامیدن.
مترادف و متضاد واژهدان
تناول کردن، خوردن، آشامیدن، صرف کردن متمایلشدن، گرایش یافتن تمایل پیدا کردن، علاقهمند شدن رو کردن، روی آوردن
واژگان فارسی سره واژهدان
گرایستن، کامستن، گراییدن، گرایستن، پیسودن، پیسودن