میل کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دَ) (مص م.) کور کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ دَ) (مص م.) کور کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میل کشیدن . [ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از دور گردانیدن است . ◄ کور کردن . (از ناظم الاطباء) (برهان ). کور کردن کسی با میل داغ کرده . سَمَل . کور کردن و نابینا ساختن . نابینا کردن . ترکانیدن چشم با میل . (یادداشت مؤلف ). کنایه از کور کردن است . (از انجمن آرا) : پس از آن به یک هفته میلش کشیدندو به بخارا فرستادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٥٥). خس طبع را چه مال دهی و چه تربیت بی دیده را چه میل کشی و چه توتیا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٤). روز جهان کرا نکند دیدن ای فتی خورشید چشم شب پره را میل از آن کشید. خاقانی . به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم وگر میلم کشی در چشم میلم همچنان باشد. سعدی . در اجرای حکم سیاست بر وی از زبان بریدن و میل کشیدن، چنانچه اعتبار تمامت غمازان و مفسدان و مستخرجان گردد. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٩٤). ◄ از پیش راندن . (از برهان ) (ناظم الاطباء).