میم کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میم کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به شکل «م » درآوردن . دهان تنگ را از هم گشودن . لبها را به شکرخنده گشودن : بخنده عقیقین نقط میم کرد شباهنگ در میم دو نیم کرد. اسدی (گرشاسب نامه ص ٢٩ متن و حاشیه ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میم کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به شکل «م » درآوردن . دهان تنگ را از هم گشودن . لبها را به شکرخنده گشودن : بخنده عقیقین نقط میم کرد شباهنگ در میم دو نیم کرد. اسدی (گرشاسب نامه ص ٢٩ متن و حاشیه ).