میمونه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میمونة. [ م َ مو ن َ ] (اِخ ) بنت علی بن ابیطالب (ع ). (از تاریخ گزیده چ نوائی ص ١٩٨) (از یادداشت مؤلف ).
میمونة. [ م َ مو ن َ ](ع ص ) مؤنث میمون . میمونه . رجوع به میمون و میمونه شود. ◄ (اِ) نامی است از نامهای زنان .
میمونة. [ م َ مو ن َ ] (اِخ ) بنت الحارث بن حزن الهلالیه . آخرین زنی است که با حضرت رسول ازدواج کرد و مرگ وی نیز پس ازمرگ بقیه ٔ زنهای آن حضرت دررسید. قبل از هجرت در مکه با حضرت محمد (ص ) بیعت کرد و بدین اسلام درآمد در ابتدای زندگی نامش «سرة» بود و بعداً میمونه نامیده شد. قبل از ازدواج با پیغمبر اکرم زن ابی رهم بن عبدالعزی العامری بود و پس از مرگ وی در سال ٧ هَ . ق . به ازدواج حضرت محمد (ص ) درآمد. و از پیامبر اسلام ٧٦ حدیث روایت کرده است . ٨٠ سال زندگی کرد و تاریخ مرگش سال ٥١ هَ . ق . میباشد و در ناحیه ای به نام «سرف » که نزدیک مکه است مدفون گردید. (اعلام زرکلی ج ٨ ص ٣٠٢).