میهمان خانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میهمان خانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) مهمانخانه . مهمانسرا. مهمانسرای . میهمانسرا. میهمانسرای . مسافرخانه . مضیف . (یادداشت مؤلف ) : یکی میهمان خانه برخاسته ست تو مهمان جهان خوان آراسته ست . اسدی . میهمان خانه ای مهیا داشت کز ثری روی در ثریا داشت . نظامی . ز بی وثاقی وبی خانگی همی باشم گهی به مسجد و گاهی به میهمان خانه . اثیرالدین اومانی . و رجوع به مهمانخانه شود.