میهمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میهمانی . (حامص ) مهمانی . عمل میهمان کردن یا شدن . ضیافت کردن یا شدن : کسی کو کند میزبانی کسی را نباید که بگریزد از میهمانی . منوچهری . از خون من فرستی هر دم نواله ٔ هجر یک ره به خوان وصلم ناکرده میهمانی . خاقانی . رجوع به مهمانی شود.