میکده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میکده . [ م َ / م ِ ک َ دَ / دِ ] (اِ مرکب ) شرابخانه و میخانه . (ناظم الاطباء). خرابات . خانه ٔ خمار. آنجا که در آن می خورند. ماخور. حانه . خانه . حانوت . جایی که در آن شراب فروشند. (یادداشت مؤلف ) : من به بانگ مؤذنان کز میکده بانگ مرغ زندخوان آمد برون . خاقانی . هم میکده را خدایگانیم هم دردپرست را ندیمیم . خاقانی . ای میزبان میکده ایثار کن به ما بیغوله ای که از پی غولان رمیده ایم . خاقانی . گر مرید صورتی در صومعه زناربند ور مرائی نیستی در میکده فرزانه باش . سعدی . چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون رو رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی . حافظ. بیا که خرقه ٔ من گرچه وقف میکده هاست ز مال وقف نبینی به نام من درمی . حافظ. سر ز حسرت ز در میکده ها برکردم چون شناسای تو در صومعه یک پیر نبود. حافظ. ◄ (اصطلاح عرفانی ) قدم مناجات را گویند. (کشاف اصطلاحات الفنون ).