میگک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میگک . [ م َ گ َ ] (اِ مصغر) (از میگ + ک تصغیر) میگ خرد. ملخ کوچک . (یادداشت مؤلف ). ملخ صحرائی خرد : احمدا پیش سلیمان می برد پای ملخ هرکه پیش اطعمه تحسین میگک میکند. احمد اطعمه . و رجوع به میگ شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میگک . [ م َ گ َ ] (اِ مصغر) (از میگ + ک تصغیر) میگ خرد. ملخ کوچک . (یادداشت مؤلف ). ملخ صحرائی خرد : احمدا پیش سلیمان می برد پای ملخ هرکه پیش اطعمه تحسین میگک میکند. احمد اطعمه . و رجوع به میگ شود.