نااستوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نااستوار. [ اُ ت ُ ] (ص مرکب ) غیرمحکم . (شعوری ). سست . ناپایدار. بی ثبات نامطمئن . ناخاطرجمع. بی اعتبار: هرط فی الکلام ؛ سخن نااستوار و ردی گفت . امر مُعثَلِب ؛ کاری نااستوار. (منتهی الارب ). سخنی نااستوار، بی اعتبار و نادرست . بندی نااستوار. سست .پیمانی نااستوار، ناپایدار و بی اعتبار : ببینیم تا گردش روزگار چه بندد بدین بند نااستوار. فردوسی . کسی کاستواری نه کارش بود همه کار نااستوارش بود. درخت از پی آن بود دیرپای که پاش از سکونت نجبند ز جای . گرانسنگ باید چو پولاد گشت خس است آنکه بازیچه ٔ باد گشت . امیرخسرو. - نااستوار کردن ؛ سَفْسَفَة. مَرْدَلَة . (منتهی الارب ). ◄ خائن . (السامی فی الاسامی ) (مهذب الاسماء). خوان . (دهّار). خائن و ناقابل آدم . (شعوری ). آدمی که امین نبود. خائن و نمک بحرام . (ناظم الاطباء). خیانتکار. نادرست . غیرامین . غیرمؤتمن : نیایدش [ شاه را ]دستور نادان به کار دبیران نادان نااستوار. ابوشکور. ششم گردد ایمن به نااستوار همی پرنیان جویداز خاربار. فردوسی . ز نا استواران مجوی ایمنی چو یابی بزرگی میاور منی . اسدی . هر که عهدش سست و شد نااستوار دور شو از وی مدارش دوستدار. میرنظمی (از فرهنگ شعوری ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی