ناامیدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناامیدی . [ اُ ] (حامص مرکب ) یأس و بیچارگی و درماندگی . (ناظم الاطباء). خلاف امیدواری . ناامیدوار بودن . نومیدی . نمیدی . یأس . حرمان . قنوط. خیبت : چو در موی سیاه آمد سپیدی پدید آمد نشان ناامیدی . نظامی . چو گیرد ناامیدی مرد را گوش کند راه رهائی را فراموش . نظامی . سپیده دم، چو دم بر زد سپیدی سیاهی خواند حرف ناامیدی . نظامی . هر که دانه نفشاند به زمستان در خاک ناامیدی بود از دخل به تابستانش . سعدی . زن از ناامیدی سر انداخت پیش همی گفت با خود دل از فاقه ریش . (بوستان ). مباد آن روز کز درگاه لطفت به دست ناامیدی سر بخاریم . سعدی (طیبات ). ز کعبه روی نشاید به ناامیدی تافت کمینه آنکه بمیریم در بیابانش . سعدی (بدایع). - امثال : امیدها در ناامیدیست .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی