واژه جو

ناامین

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناامین . [ اَ ] (ص مرکب ) ناایمن . اندیشناک . هراسان . ترسان : و چنان شد که ملک بیکبارگی در سر آن قضایا خواست شد، و عموم خلق بر املاک و عرض و جان خود ناامین گشتند. (تاریخ غازانی ص ٢٤١). ◄ نااستوار. ناراست . غیرامین . که امانت ندارد. غیرمعتمد.

معنی ناامین | واژه جو