نابدید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابدید. [ ب ِ ] (ص مرکب ) مقابل بدید. (شعوری ). غایب . (منتهی الارب ). ناپیدا. که دیده نشود. نامرئی . ناپدید. پنهان . و رجوع به ناپدید شود : بحر عشق یار بی پایان و ساحل نابدید در مطلب بی شمار و قعر دریا نابدید . ابوالمعانی (از شعوری ). کاروان گر نابدید از چشم ماست نک دلیل راه آهنگ دراست . صهبای سیرجانی .