نابردبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابردبار. [ ب ُ ] (ص مرکب ) ناشکیبا. بی صبر. بی تحمل . (ناظم الاطباء). غیرمتحمل . بی حلم . غیرحلیم . بی حوصله . سبکسر : شنیدم همه پوزش نابکار چه گفت آن جهانجوی نابردبار. فردوسی . سیه چشم و پرخشم و نابردبار پدر بگذرد او بود شهریار. فردوسی . ببخشد گنه چون شود کامکار نباشد سرش تند و نابردبار. فردوسی . اگر بردباری سر مردمیست بنابرد باران بباید گریست . فردوسی . مردم کوتاه معجب باشد و نابردبار. اسدی . ◄ بی مروت . (ناظم الاطباء).