نابرومند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابرومند. [ ب َ م َ ] (ص مرکب ) زمین بائر. ناآباد. متروک . ویرانه : وگر نابرومند جائی بود وگر ملک بی پر و پائی بود. که ناکشته باشد به گرد جهان زمین فرومایگان و مهان . فردوسی . وگر نابرومند راهی بود وگر بر زمین گورگاهی بود. فردوسی . ◄ مقابل برومند.رجوع به برومند شود : بسان میوه دار نابرومند امید ما و تقصیر تو تا چند؟ نظامی .