ناتوان/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(تَ) (ص.) ۱- عاجز، ضعیف. ۲- مریض. ۳- فقیر. ۴- آن که مردی ندارد.مترادفها و واژههای مرتبطبیحال، بیزور، درمانده، رنجور، زبون، سست، ضعیف، عاجز، علیل، کمزور، مریض، نحیف، نزارعنینفرسوده، قاصر، کاهل، کمجثه ≠ توانمندواژه قبلی: ناتوواژه بعدی: ناتورالیسم