ناجح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- رستگار شونده.<BR>۲- پیروز، پیروزمند.<BR>۳- کار سهل، آسان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- رستگار شونده. ۲- پیروز، پیروزمند. ۳- کار سهل، آسان.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ناجح . [ ج ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از نجح . رجوع به نجح شود. ◄ کار سهل و آسان . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ مرد پیروز. (آنندراج ) (منتهی الارب ). مرد پیروزمند. (ناظم الاطباء). ◄ سیر سریع. (ناظم الاطباء). الشدید من السیر.(اقرب الموارد). سیرسخت . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
ناجح . [ ج ِ ] (اِخ ) ابن خادربن ثمودبن ادهم بن سام بن نوح . در تاریخ گزیده ص ٢٩ نام وی ضمن شرح نسبت صالح [ از فرزندان او ] آمده است .