ناجع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناجع. [ ج ِ ] (ع ص ) تازه . (دستوراللغه ). خون تازه . (مهذب الاسماء) (شمس اللغات ). دم ناجع؛ خون تازه . (بحرالجواهر). ◄ جوینده ٔ گیاه .(آنندراج ) (منتهی الارب ). طالب الکلاء فی مواضعه . (اقرب الموارد). ج، ناجعة و نواجع. ◄ جوینده ٔ نکوئی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ ماء ناجع؛ مری ٔ. (المنجد). آب گوارا. گوارنده . (شمس اللغات ). گوارا. هنی . ◄ نافع. مؤثر : و بعد از آن پشیمانی نافع و ناجع نباشد. (سندبادنامه ص ١٤٨). حسرت و ضجرت نافع و ناجع نباشد. (سندبادنامه ص ٨٥). چون لطف نصیحت ناجع نیامد لابد آخرالدواء الکی برباید خواند. (المضاف الی بدایع الازمان ص ٣٧).