ناجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناجی . (ع ص ) رستگار از عقوبت . نجات یابنده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). رهنده و خلاص شونده . (ناظم الاطباء). نجات یابنده و رستگار. (فرهنگ نظام ). رهنده . (شمس اللغات ). نجات یافته . رهائی یافته . رسته . رستگار. رهیده . خلاص یافته مقابل هالک و مأخوذ : روا بباید داشتن که ابوبکر و عمر به قیامت دل بر رافضیان ... خوش بکنند و همه ناجی باشند. (کتاب النقض ص ٤٨٢).و ایشان ناجی و رستگار باشند. (کتاب النقض ص ٤٨٢). گنه نبود و عبادت نبود و بر سر خلق نوشته بود که این ناجی است و آن مأخوذ. سعدی . ◄ منجی . رهاننده . نجات دهنده . رستگاری بخشنده . ◄ صاحب راز. (آنندراج ). ◄ پوست بازکننده از شتر. ◄ تغوطکننده . (ناظم الاطباء). ج، نواج . رجوع به نجو شود.
ناجی . (اِخ ) عبادبن منصور، از تابعین است و به نقل صاحب تاریخ گزیده تا زمان ابودوانق در حیات بوده است . (از تاریخ گزیده ٔص ٢٥٠). ابوسلمه عبادبن منصور الناجی از مردم شام است و در بصره منصب قضا داشت . وی از ایوب السخستانی [ کذا، ظ: سجستانی ] روایت حدیث کرده و در صحیح بخاری به روایت او استشهاد شده است . (از الانساب سمعانی ).
ناجی . (اِخ ) سالم بن هلال ملقب به ناجی از راویان خبر است . وی از ابوالصدیق ناجی روایت کرده است و یحیی بن سعیدالقطان از او روایت کرده است . (از سمعانی ).