ناحفاظی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناحفاظی . [ ح ِ ] (حامص مرکب ) عمل ناحفاظ. بی احتیاطی . رعایت احتیاط نکردن : چگونه ست و این ناحفاظی ز چیست حفاظ شما را تولا به کیست ؟ نظامی . ◄ بدکاری . بی شرمی . بی حیائی . بی عفتی . نداشتن تقوی . ناپرهیزگاری . بی ناموسی . در ناموس دیگران طمع کردن . فسق . فجور : و از باب حفاظ تا او [ یعقوب لیث ] بود هرگز به وجه ناحفاظی به هیچکس ننگرید نه زی زن و نه زی غلام . (تاریخ سیستان ). نه خرد باشد و نه حمیت که مرا چنان خداوندی دارد که چندین نگرش کند به دست کسی فگند[ ن ] که خدای داند [ او ] بر من [ چه ] ناحفاظی کند. (تاریخ سیستان ). این چه بی ادبی است انگشت ناحفاظی بر دست غلامان سلطان فشردن ؟ (تاریخ بیهقی ص ٤١٧). شرم از ناحفاظی و فحش و دروغ گفتن دار. (قابوسنامه ). مغ که از رخ نقاب شرم انداخت ناحفاظی بمادر اندازد. خاقانی . فرستادند سوی بیستونش شده بر ناحفاظی رهنمونش . نظامی .