ناحیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یَ یا یِ) [ ع. ناحیة ] (اِ.)<BR>۱- جهت، کرانه، جانب.<BR>۲- مملکت، کشور. ج. نواحی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یَ یا یِ) [ ع. ناحیه ] (اِ.) ۱- جهت، کرانه، جانب. ۲- مملکت، کشور. ج. نواحی.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ناحیة. [ ی َ ] (ع اِ) کرانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کرانه ٔ ملک و طرفی از ولایت . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). کناره و گوشه ٔ زمین . (شمس اللغات ). کرانه و سوی . (دهار). شطر. جهت . طرف . کوره . (منتهی الارب ). سوی . (مهذب الاسماء). سامان . حوزه . جانب . دیار.
ناحیه . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اوزرود بخش نور شهرستان آمل واقع در بیست و چهار هزارگزی جنوب غربی بلده و چهل و پنج هزارگزی مشرق جاده ٔ شوسه ٔ چالوس (حدود کندوان ). کوهستانی و سردسیر است یکهزار تن سکنه دارد و فارسی را به لهجه ٔ مازندرانی تکلم میکنند. آبش از چشمه سار آزادکوه و محصولش غلات و لبنیات و حبوبات و شغل مردانش زراعت و گله داری و هنر زنانش جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. زیارتگاهی به نام شاهزاده محمود و چند زیارتگاه دیگر دارد که بنای آنها قدیمی است . بیشتر ساکنان این ده زمستان را به تهران کوچ میکنند و به کار میپردازند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣ ص ٢٩٩).
ناحیه . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خانمرود بخش هریس شهرستان اهر. در ١١ هزارگزی جنوب غربی هریس و ٢١ هزارگزی جاده ٔ شوسه ٔ تبریز به اهر واقع است . جلگه است و هوائی معتدل دارد و ٢٥٨ تن سکنه دارد، آب آن از رودخانه ٔ قراچای و چشمه تأمین می شود. محصولش غلات و سردرختی و حبوبات است . مردمش به زراعت و گله داری مشغولند. صنعت دستی آنها فرش بافی است . راه ارابه رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤ ص ٥٢٢).
فرهنگ طیفی
حوزه، منطقه، بخش، بلوک استان، فرمانداریکل، ایالت، ولایت، امارت تقسیمات کشوری، تقسیمات جغرافیایی حوالی، نواحی، اطراف، اکناف، مرز، اراضی سرحدی، مرکز ده، دهستان، بخش، قریه، دهکده، آبادی ساحت، محوطه، محل
فرهنگ واژگان سره
کرانه، سوی، بخش