ناخردمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخردمند. [ خ ِ / خ َ رَ م َ ] (ص مرکب ) نادان . بی عقل . (ناظم الاطباء). سفیه . بی معرفت . احمق . ابله . غیرعاقل . که خردمند نیست : اگر بر من این اژدهای بزرگ که خواند ورا ناخردمند گرگ . فردوسی . جوان و پیر که در بند مال و فرزندند نه عاقلند که طفلان ناخردمندند. امیرخسرو.