واژه جو

نازادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نازادن . [ دَ ] (مص منفی ) نزادن . نزائیدن . مقابل زادن . رجوع به زادن و زاییدن شود : شعر ناگفتن به از شعری که باشد نادرست بچه نازادن به از شش ماهه افکندن جنین . منوچهری .

معنی نازادن | واژه جو