نازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نازی . (ص نسبی ) اهل ناز. پرناز. نازو. که ناز می کند. که اهل ناز است . ◄ نازی نازی ؛ کلمه ای که بدان کودکان را نوازش دهند آنگاه که دست بر سر آنان کشند. (یادداشت مؤلف ).
نازی .(اِ) در تداول، گربه را گویند. نازو. پیشی . پیشو.
نازی .(اِخ ) دهی است جزء دهستان رستاق بخش خمین شهرستان محلات . در ٧هزارگزی شمال خمین و ٣هزارگزی مشرق راه شوسه ٔ خمین به اراک، در جلگه ای واقع شده است . هوایش معتدل و سکنه اش ٤٣٦ نفر است . آب آن از چشمه سار تأمین می شود. محصولش غلات و بنشن و چغندرقند است . شغل اهالی زراعت و صنعت دستی آنان قالیچه بافی است . راه فرعی به خمین دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١ ص ٢٢٦).