واژه جو

ناسوخته

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ناسوخته . [ ت َ / ت ِ] (ن مف مرکب ) سوخته ناشده . مقابل سوخته : هرکسی را نباشد این گفتار عود ناسوخته ندارد بوی . سعدی . ◄ خام . غیرکامل . رجوع به سوخته شود.

معنی ناسوخته | واژه جو