ناسور شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناسور شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ناسورگشتن . در تداول، به دو لخت شدن جراحت یا قرحه به علت سوده شدن به جامه یا جز آن . به واسطه ٔ سوده شدن به خون افتادن جراحت و قرحه . (یادداشت مؤلف ). ◄ چرکین شدن ریش . رجوع به ناسور شود : و اندر این مدت جزوی دیگر که درست باشد از شش سوخته شود و ریش فراخترگردد و باشد که ناسور گردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).